پسرم، لمسِ حضورت مبارک
پرهام عزیزم،
حسِ خوبِ داشتنت،
حسِ خوبِ بودنت،
حسِ خوبِ اولین نفس های آزاد زندگیت، وقتی تو سختیِ اون شب تا صبح منتظرت بودیم و تو 9.45 صبح برای به دنیا اومدن رضایت دادی
حسِ خوبِ اولین و تنها گریۀ شیرین زندگیت،
حسِ خوبِ سپردن یه امانت با ارزش به ما،
حسِ خوبِ یه شراکت ناب، تو وجود یه موجود دوست داشتنی که اسمش شد پرهام
یه زمانی این اسم، ابراهیم بود و زمان دیگه ای و به زبون دیگه ای شد آبراهام و ایرانیای باستان از خودشون دونستنش و بهش گفتن پرهام
به معنی امین و دشت های باز و سر سبز
حسِ خوبِ تولدِ گرمت که فردا 25/1/1390 ششمین سالروز ورودت رو پشت سر می زاری و وارد دنیای جدیدی می شی، این روزا بیشتر از قبل بهم می فهمونه که من حقِ خسته شدن ندارم.
می فهمونه که باید پاشم و بازم بجنگم و پشتت باشم.
به ازایِ همۀ حسای خوبی که همیشه بهم می دی.
مثل حسِ دیدنِ خودم توی تو
مثل حس مالکیتِ پدرانه
مثل وقتی که بغلت می کنم و سفت به خودم فشارت می دم
مثل وقتی که مریض می شی و شیرین زبونی می کنی که اگه الان بابا بود می گفت نگران نباش من کنارتم
مثل وقتی که بزرگوارانه هدیه و خوراکی تعارف شده رو رد می کنی و می گی: اگه بخوام بابام برام می خره
مثل وقتی که بغض می کنی و انتظار نداری سرزنشت کنم و حتی به قیمت سرزنش شدن هم از حرف راستت بر نمی گردی
کاش بدونی برای روز تولدت چقدر بی تابم
پسرم، تو در حالی داری ششمین سال زندگیت رو پشت سر می گذاری و وارد یه دوره جدید می شی که آدمای بیشتری رو می شناسی و ارتباط های جدید به دست میاری و شناختن، که بزرگترین درد زندگیه
می فهمی که تو زندگی جز بازی های کودکانه و احساسات ناب یه روح پاک، زشتی هایی هم هست. سختی هایی هم هست
اما همۀ دار و ندار من:
توی زندگی جز همۀ اینا، چیزهایی هست که می شه بواسطه اونها بهتر باشی و لبخند بزنی
به واسطه پدری که همه زندگیش شدی
به واسطه صداقت مثال زدنی که داری
بواسطه دوستایی که تو رو ورای جنس و جنسیتت و فقط به خاطر انسان بودنت، دوستت دارن
بواسطه سلامتی که خدا بهت داده
و بواسطه خدایی که هست و در تو جاریه .
خدایی که گم نشده تو وهم و خیال خیلی از آدما و خدایی که ازت انتظار دارم خودت بشناسیش و خودت راه اطاعت و کُرنش در برابرش رو پیدا کنی
از انتظار دارم بابایی
انتظار دارم ازت که صادق باشی و مثل همیشه وقتی کار اشتباهی می کنی و مادر سعی می کنه اون اشتباه رو گردن کس دیگه ای بندازه، بیای و بگی: نه باباییَم. این کار رو من کردم ولی معذرت می خوام
انتظار دارم ازت که گذشت کنی
انتظار دارم ازت که بی توقع محبت کنی
انتظار دارم ازت که کسی رو قضاوت نکنی
انتظار دارم ازت که احساس تعلق داشته باشی اما مالکیت نه
انتظار دارم ازت که تلاش کنی برای حل مشکلاتت، نه این که بشینی و مرداب شی و نهایتا سعی کنی حریفت رو خراب کنی جای اینکه حرکت کنی و بجوشی عین چشمه.
انتظار دارم ازت که دوست داشته باشی بی اونکه نیاز باشه حتما جوابی بگیری؛ چون محبت کردنه که زیباست.
انتظار دارم ازت که برای خودت داشته های زیادی بسازی و همه دنیا رو توی دلت جا بدی.
از همین جا تو رو برای همیشه به نور و گرمای عشق لایزال خداوند مهربون می سپارم، باور کن همه آدما وقتی جایی گیر می کنن، نقطه ای رو می بینن تو دوردست و انتظار حمایتی دارن از یه وجود ناشناخته
انتظار دارم اون وجود ناشناخته رو بشناسی و دوست داشته باشی و بدونی اون دستگیر همه دستای تنهاست.
پرهام نازنینم
با همه عشق یه پدر دوستت دارم و امشب قشنگترین آرزوها رو برات دارم.
شبی که من همراه تو زاده شدم
شبی که بی شک بزرگترین تاثیر رو تو حضورم داشته و خواهد داشت.
و من به احترام صداقت کودکانه ت بهت قول می دم که بی منت تا توانی دارم برای بودن در کنارت باشم و تمام سعی و تلاشم رو در جهت انتقال اونچه که تو این سالها دیدم و شناختم به تو بکنم.
پرهامِ عزیزم :
بهترین دلیل و نه بهانۀ من برای بودن و موندن
لمسِ بودنت، تولدت مبارک![]()
دوستت دارم، بابایی
مراقب داشته هامون باشیم