عطای اشتراکی رو که تنها وجه مشترکش یه سقف مشترکه، به لقاش بخشیدم
دیشب باز دلم بهونۀ تنهاییم رو گرفت
این روزا میون کوچه های زمستونی تنهاییام، فقط شعر زمزمه می کنم
دیشب خیلی به این فکر کردم که تو همۀ زندگیم دائم تموم می شدم تا تو همیشه در آغاز یک شروع دل انگیز باشی
همیشه رفتن و سفر و جاده برام معنی زندگی داشت، معنی شکوه، معنی بارش
اما این روزا و شبا، جاده برام پر از نجوای تاریکی شده
این روزا نه به راز نهفته تو سینۀ دونه ها فکر می کنم
نه به معنی لبخند آدما
این روزا فقط انگار یه موسیقی آروم اما فالش، همه زندگیم رو پر کرده که هر چی گوشام رو بیشتر می گیرم صداش بلندتر می شه
حس می کردم ریشه کردم تو زمین، تو هوا، تو عطر حضور زندگیم، اما این روزا حس می کنم ریشه ها هم دیگه به ساقه وفا نمی کنن
درسته تهشون به ساقه وصله اما همه غذایی رو که از خاک مهربون می گیرن، میون راه به هرزه علفهای اطراف می دن؛ بیچاره ساقه، بیچاره برگا، بیچاره میوه ها
هیچوقت هوس غوطه ور شدن تو دریاهای جور واجور نداشتم، برکۀ زلال خودم برام کافی بود اما این روزا باورهام چه ساده مثل برکۀ زلال زندگیم خشک شدن
بدم این روزا، پر بغض، پر گلایه از زندگی، از آدما
پر از چراهایی که هیچوقت جوابی براشون پیدا نکردم، پر از اعتمادی که خشک شد، پر از گذشت هایی که نادیده گرفته شد به سادگی، پر از سادگی هایی که ساده لوحی فرض شد، پر از حریمی که مختص زن و مرد نیست و وقتی کسی رو توش راه می دیم حتما اون یه آدم خاصه برامون و دریغ... که چه شاده و چه کودکانه این حریم با خیلی ها قسمت شد
همیشه خونه مادر برام گرم و امن بوده و هست، اما همه دیشب به این فکر می کردم من به اینجا تعلق ندارم و خیلی وقته از اینجا رفتم.
دلم خونه خودم رو خواست اما به حکم جبری که رسیدگی به پسرکم رو دوش من گذاشته باید باشم تا باشن کسایی که دوسش دارن و تو نبود من بهش رسیدگی کنن
دیشب از ته دل با خدا حرف زدم که به بزرگیت قسم دارم کم میارم
یه زمانی حس می کردم ماهی کوچکی توی سینه م مدام به در و دیوار می کوبه و من صدای این حرکت خستگی ناپذیرش رو ضربان قلبم تعبیر می کنم
این روزها حس می کنم این ماهی کوچک نهنگ بزرگی شده و داره منو با همه داشته ها و نداشته هام می بلعه
چقدر درد داره تجربه این که زندگی مشترک و سقف مشترک همیشه دال بر قلبهای مشترک و همراهی نیست؛ چه اونکه سلام همیشه اولین کلمه مشترکیه که رد و بدل می شه ولی این که این سلام به یه همراهی ختم بشه، عجیب از لحظه هامون فراریه
خیلی چیزها رو تحمل کردم اما وسیله بودن تنها ثمره زندگیم رو هیچوقت نمی پذیرم، برای اون بودم و برای اونه که شروع به نبودن کردم
عطای اشتراکی رو که تنها وجه مشترکش یه سقف مشترکه، به لقاش بخشیدم
پی نوشت: به احترام خیلی چیزا نظرات این پست رو برای خودم نگه می دارم
مراقب داشته هامون باشیم