کسی که هویتش تلخ شده رو به تلخی متهم نکنین
شنیدین که می گن :
از کوزه همان برون تراود که در اوست
شاید این روزها چیزی جز تلخی ندارم برای بیرون ریختن
و شاید
نزدیکی به پایان یه اشتراک، کاری ترین ضربه رو به روحم زده
پس کسی که هویتش تلخ شده رو به تلخی متهم نکنین
همیشه برام مسخره بوده که ازدواج آخرین راه حله برای چندی با هم بودن
بر اساس قوانینی که هیچ نمی فهممشون
هیچوقت نمی خواستم عشق رو توی یه سند شونصد امضایی که دستامو خسته کرده معنی کنم
آخرشم که چی باید واسه گدایی حقوق ابتدایی یه زندگی، هی بزنیم تو سره همدیگه که جونت در بره می خواسی عاشق نشی
پس محترمانه از همین حالا، نقطه سر خط
ای کاش اینبار کم نیارم، ای کاش اینبار دائم سر حضور یه موجود دوست داشتنی و پاک و هزار و یک دلیل و مصلحت دیگه کم نیارم، ای کاش اینبار خدا باز زورش رو نشونم نده و مهارتش رو توی برگردوندن تقدیر که من همیشه سر تعظیم فرود آوردم به مصلحتش اما اینبار گله دارم، فریاد دارم، بغض دارم و انگار مخزن صبر دلم سر ریز شده و منتظر جرقه ای برای انفجارم
دیشب بار سنگین تنهایی 8 ساله، بیدار نگهم داشت و خواب رو از من گرفت
حتی اشک هم کمکی نکرد برای خلاص شدن
دیشب به این فکر می کردم که منِ سرکش، در برابر تقدیر انقدر آرام و مهربان شده م که انگار تقدیر رام شده و این شکلی خودم رو گول می زدم همۀ این سالها
منی که همیشه ترسیدم از خنجرِ در پشت پنهانِ تقدیر
دیشب بازم به این فکر کردم که چقدر دور بودم از خودم تو این سالها
همیشه توی خیالم از شنیدن صدای دور دوستی، دلم لرزیده
برای با هم بودنی که گرچه فاصله زیاد نیست اما انگار انگیزه ها مرده، و پاهای من چه ناتوان برای دمی در کنارهم بودن
لحظات خلسه ایم، چه دشوار همسو با تپیدنای قلبم،
انگار دائم به مرگی زودرس نزدیک می شم
مرگی که مدتیه توی خیالاتم، واقعی تر از واقعیتم موج می زنه
و عجیب عجینم با این مرگ، انگار به من میاد این مرگ
چند شب پیش خوابش رو هم دیدم، خواب مرگم رو
دل خوشم به بودن های گاه و بی گاه در پناه دوستی که همواره مأمن تنهاییام بوده و هست
اما، از خودم بیزارم، از بودنم
از اعتماد به خودم که چند وقت پیش به زبون آوردم که انگار از دست دادمش و انگار هیچ مهم نبود
عوض شدم انگار، شاید هم عوضی
سرم به شدت مرگ درد می کنه
مدتی نیستم
پی نوشت: الان مادر با چشمای پر از اشک و صدای گرفته خبر داد پدرم که مدتهاست اب چند تا بیاری زمینه ای رنج می بره باید برای بار دوم عمل قلب باز بشه. نمی دونم.
درسته که ان ا... مع الصابرین اما واقعا کم آوردم و به نقطه صفر نزدیک
مراقب داشته هامون باشیم