با یه لبخند هم می شه معجزه کرد
صبحِ امروز رو از دیشب شروع کردم
از دیشبی که خودِ شب بودنش رو از صبح چند روز پیش شروع کرده بود
صبح و شبایی که رنگ تیره گرفتن و منو تو خودم فرو بردن
به حکم ابتدایی ترین قوانین انسانی گاهی حس می کنم هر آدمی حق داره مدتی توی خودش فرو بره و من هم مدتی خودم رو در آغوش گرفته بودم
و دیشب که صبحِ من شروع شد دوباره حس کردم درسته که منم حق دارم گاهی سکوت کنم اما این سکوت نباید همیشگی باشه که بهش عادت کنم
مثل گریه که از صفای دله اما عادت به اون رو هیچوقت نمی پسندم
هر آدمی به تغییر نیاز داره گاهی
به نو شدن
به فرو رفتن و تازه شدن و بیرون کشیدن از هر اونچه که باورهای غلطش رو تشکیل می دن
فکر کنم همون جور که آسمون هم نیاز به تغییر اساسی داره و گاهی ابریه و گاهی آفتابی و گاهی می باره، دل ما آدما هم همینه
اما چه خوبه حتی وقتی می باریم هم جوری بی آلایش و ساده و صادق بباریم که بارش چشمامون خیسی و مرطوبی هدیه بده نه ذلالت و گمراهی رو
و چه خوبه وقتایی که از هم دور می شیم، یادمون نره که ذات عشق رو هیچوقت خدشه دار نکنیم که تمیز و اصیل و شفاف می مونه حتی به قیمت شکستن و گذشتن
گاهی وقتا حس می کنم خوشبختی و شاد بودنِ یه همراه بهترین چیزیه که می شه بهش هدیه داد حتی به قیمت این که از خیلی از نیازهامون چشم بپوشیم و ندیده بگیریمشون
گاهی به این فکر می کنم که وقتی نزدیک بودن از ته دل و صادقانه نباشه، حتی در آغوش هم بودن و یکی شدن تنهامون هم نشونۀ نزدیک بودن نیست و وقتی کسی نزدیک باشه و حسش با ما همراه باشه چه بسا خونه و کوچه و خیابون و شهر و کشور و همراهِ جدا هم نشونه دور بودن نیست
و من امروز، امروزی که از دیشب شروع شد، تو اولین روز از زمستون سال 89 نو شدم
برگشتم به سمت اونی که حس می کنم باید و این حس خوبیه
ممنونم از همه برای همراهی هاشون
و مطمئن بودم تنها دلیلی که تونست باعث بشه مدتی نباشم می تونه منو برای بودن ترغیب کنه که کرد
و ممنونم از خدایی که هست و جاریه و باز هم حسش کردم تو تک تک لحظه های این روزهای سخت
و حس غریبِ همراهی که عجیب داره پر رنگ می شه حتی پر رنگ تر از قبل
گاهی به این فکر می کنم که همیشه می شه از نو شروع کرد و گذشته ها رو به گذشته سپرد
گاهی به این فکر می کنم که می شه با یه لبخند هم معجزه کرد
امروز رو به خاطر می سپارم، 1/10/1389 که یکی دیگه از روزهای تولد من بود که هر روزی که توش از یه شروع دوباره خبری باشه روز تولد آدمه
پی نوشت: روز تولد جسمانی من امروز نیست و یک ماه و دوازده روز بهش مونده
پی نوشت: الهی، الهی، الهي رضي به رضائك و تسليما لامرك
مراقب داشته هامون باشیم