گاهی دلم تنگ می شه

برای این که دستم رو بزارم رو پات

پای چپت، درست روی زانوت

انقدر داغ بشه زیر دستم و روی زانوت که نه من و نه تو دلمون نخواد دستم رو بردارم

گاهی دلم بوس می خواد

از اون بوسه های حال خراب کن

شاید حال درست کن

شایدم کار خراب کن

از اونایی که مرز بین هبوط و عروجِ

از اونایی که بهانه های خوبی بهمون می ده برای سپردن خودمون به سرنوشت

سپردن خودمون به عشق

به بودنی که رنگش خیلی قشنگتر از بودن های معمولیه

گاهی می خندم

از ته دل

من از این به بعد به هر چی MAZDA3 جدید ببینم می خندم، از ته دل

یاد یه چیز با ارزش می ندازه منو

گاهی دلم تنگ می شه

برای ماه رمضون، برای هوای افطارش و دغدغه های قبلش

برای سحری های به یاد موندنی و خواب آلود

برای ربنای استاد

دلم تنگ شده برای نذری

راستی ماه رمضون اومد، مبارک

گاهی دلم تنگ می شه برای تو

خیلی سخته قبل از دیدنت التهاب لحظه رفتنت رو دارم

خیلی سخته که هستی و نیستی

خیلی سخته که دارمت و ندارمت

دوست دارم این پارادوکسی که برای خودم ساختم، سرشار از این که هستی و نیستی

همیشه ماه رمضون رو دوست دارم

دلم می خواد بازم دوسش داشته باشمش

ببینمت یا نبینمت هم مهم نیست

مهمه که انتظارت رو می کشم

مهمه که ذات عشق زیباست

هر قدر هم که دنیا بهم سخت بگیره و لبخند کریهش رو نشونم بده

یه مدت با مرخصی

یه مدت با سفر کاری

یه مدت با چیزای دیگه ای که اصلا پیش عطر حضورت به چشمم نمیان. من در لحظه زندگی می کنم

مهمه که هر کجا هستم باشم، آسمان مال من است

و باز هم همون حکایت همیشگی عشق

که به نظرم عشق اگه عشق باشه به همه چیز مشروعیت می بخشه

پس بیایم و همیشه عاشق باشیم

مراقب داشته هامون باشیم