خیلی وقت‌ها‌‌ دوست داری

یک فرقِ بزرگ بگذاری وسطِ زندگی‌ات

همین تو که تا چند وقتِ پیش

دوست داشتی همه‌یِ خودت را

برداری، ببری و بریزی دور

حالا حال و هوایِ لحظه‌هایت را

به لبخند و نور گره می‌زنی

به هزاران دلیلِ لعنتی برای بد بودنت

بی اعتنا می‌شوی و ندیده‌شان‌‌می‌گیری

و فقط به همان یک دلیلِ واقعی

که باعثِ حالِ خوبت شده فکر می‌کنی

به یاد می‌آوری که همیشه باور داشتی

امن بودن‌ چقدر می‌تواند با ارزش باشد

و یادت می‌آید‌ تمامِ سختی‌هایِ مسیر را

جایِ آن‌که اخمی را مهمانِ پیشانی‌ات کنی

لبخند می‌زنی در این نکته فکر می‌روی

که دلتنگی برایِ بعضی از آدمها

همانندِ زیباییِ‌شان تمامی ندارد

مراقب داشته‌هامون باشیم