گیریم که ضد‌ و نقیض

گیریم که باور نکردنی

گیریم که نفهمیدنی

گیریم که حتی دور از عقل

من زندگیِ بدونِ تورا بلد نیستم

بلد نیستم بدونِ تو چه کنم

تو حدِ فاصلِ دلگیر بودن و

نبودنِ عصرِ جمعه‌ای

تو حدِ فاصلِ گذشتن و

نگذشتنِ لحظه‌هایی

تو در رویاهایِ من

در سال‌هایی‌دور

با موهایی سپید

همان چشم‌هایِ جذاب

و‌ همان لبخندِ خُنیاگرِ همیشگی

زندگی می‌کنی

در زندگیِ من هرروز صبح

چشم‌هایِ تو طلوع می‌کنند

و بی هیچ اغراقی

تو تنها کسی هستی که زورت

به بی‌حوصله‌گی‌هایِ من می‌رسد

بمان

تو‌ تنها کسی هستی

که حتی اگر بروی هم

به نبودنت عادت نخواهم کرد

مراقبِ داشته‌هامون باشیم