اینایی هستن که ظاهرشون خشنه
یا با همه چیز جدی برخورد می‌کنن
یا وقتی باهاشون هم‌کلام می‌شی
انگار دورِ لباشون مینِ جنگی کار گذاشتن
اینا از سرِ تفریح و سرگرمی
یا به خاطرِ آزارِ کسی اینجوری نشدن
این آدمایِ ظاهرا سنگی یه روزی
اعتمادشون رو یه‌جا، جا گذاشتن
تو سالنِ خروجی یه فرودگاه یا یه ترمینال
پشتِ گوشی یه تلفن
تو راهروهای سردِ یه دادگاه
کنارِ یه تختِ دو یا شایدم یه نفره
تویِ یه پارکِ قشنگ، وسطایِ پاییز
شایدم تویِ یه ایستگاهِ مترو یا اتوبوس
بدبختی اینه که بیشترِ اینجور وقتا
یهو‌ چند قطره بارونِ ناخونده هم می‌باره
سرازیر می‌شه و رد خیسش باقی می‌مونه
گاهی رو آسفالت و گاهی صورت‌ها
اون‌جاست که خیلی از آدما برایِ همیشه
از هرچی فرودگاه و ترمینال و ایستگاه و
تخت و پارک و تلفن و پاییزه متنفر می‌شن
و به تجربه یاد می‌گیرن که
آدما لزوما شبیهِ حرفاشون نیستن

مراقب داشته‌هامون باشیم