خیلی دوست داشتم بهش بگم

معلومه که دلت تنگ می‌شه

من مهربون‌ترین، دلسوزترین

صادق‌ترین و بهترین آدمی بودم

که می‌تونستی تو زندگیت داشته باشی

ولی با نفهمیات، بازیات

و دروغ‌های کوچیک و بزرگت

از دستم دادی

و وقتی بهم گفت دلتنگتم

خیلی دوست‌داشتم بخندم و بهش بگم

دیگه تمومه

باید محکم بزنی تویِ سرت؛

دلتنگی که چیزی نیست

دوست داشتم یقه‌شو بگیرم و

بچسبونمش‌به دیوار و‌ بگم

از من که گذشت عوضی

ولی با نفرِ بعدیِ زندگیت

این‌ کارو نکن و اعتمادشو به لجن نکش

بهش بگم مهم نیست کجا زندگی می‌کنی

تهران یا هرجایِ این کشور و حتی دنیا

همون‌طور که شکل و سایزت مهم نبود

دلت مهم بود

که دیگه نیست

خیلی دوست داشتم خیلی چیزا بهش بگم

ولی نگفتم

فقط یه‌ لبخند مصنوعی زدم و گفتم

منم دلتنگت بودم

مراقب داشته‌هامون باشیم