بی تو بلد نیستم بخوابم
مدتهاست از تو ننوشتهام
چقدر نوشتن از تو را دوست دارم
وقت نوشتن از تو مژه هم نمیزنم
آفتاب خیالم
ظهر خیابان را کش رفته
و همراهش وارد متن شده
وقتِ فكر كردن به تو
لبهای من خنده را
در یک معادلهی چند مجهولی
عیان میکند
بی تو اما
لا به لای ستاره ها
دنبال خواب میگردم
بی تو حتی
من بلد نیستم بخوابم
بانوی صاحبدل
مراقب داشته هامون باشيم
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم تیر ۱۴۰۲ ساعت 21:56 توسط
|