هواي شهر

نمناك كه مي شود

ياد "تو" می‌افتم

و هربار كه ياد "تو" می‌افتم

همه‌یِ شهر می‌شود، "تو"

و چه قصه‌یِ غريبی ست حكايت باران و "تو"

راستی چه شد كه كه مردم اين شهر

از گفتنِ "دلم برايت تنگ شده" طفره می‌روند؟

از گفتنِ "دوستت دارم"

از گفتنِ "بمان"

از گفتنِ "برگرد"

از گفتنِ "من دارد بی تو می‌میرد

مراقب داشته‌هامون باشيم