دلم پاییز می خواد
بدجور
پاییز، یعنی بارون
برگ
عطر خیس کوچه های نم خورده
پاییز یعنی یه بارونی بلند، با یقه های برگشته و دست های یخ کرده توی جیب
پاییز یعنی غلیان حس های نهفته و فریادهای نکشیده
پاییز، یعنی "تو"
راستی "تو"
قول بده که هیچوقت نیای
حالا دیگه اومدنت خیلی چیزا رو خراب می کنه
اگه بیای
دیگه نمی تونم اینقدر با اشتیاق
به جاده و دریا خیره بشم
خیره بشم و ساعت ها منتظر "تو" بمونم
باور کنی یا نه، من خو کردم به این تنهایی
این انتظار، جزئی از وجودم شده
من خو کردم
به این پرسه زدن های بی هدف شبونه
توی کوچه خیابون های این شهر
قول بده که هرگز نیای
که تو اگه بیای
من باقی عمرم رو چشم به راه کی بمونم؟؟؟
قول بده نیای
من به این حجم تنهایی، خو کردم
پی نوشت: ممنونم از غریبه های ظاهرا آشنایی که هنوز حس می کنن اگه بی نشون و گنگ بنویسن، یعنی خاص هستن و هنر کردن
پی نوشت: ممنونم از دوستی که بارها سوالی رو پرسیده، بی اونکه ردی بزاره از جایی که باید جواب توش نوشته بشه
مراقب داشته هامون باشیم