این روزا فکر پسرکم ، آینده ش و همه فاکتورهای ریز و درشتی که تو بزرگ شدنش و بار دادنش مهمه ، حسابی مشغولم کرده . انگار یه بار سنگین اما دوست داشتنی شده برام که با لذتی لجوجانه به دوش می کشم و تنهایی رو اصلا به حساب نمیارم . هر چند تنهایی گاهش انقدر آزار دهنده می شه که انگشتای هوس انگیزش رو می کشه رو پوست تنم و می خراشه و عجیب هم عمق دارن این خراش ها . اما باز هم وقتی خنده های از ته دلش رو با اون شیطنت مثال زدنی که تو برق چشماش می شینه می بینم ، وقتی هنوز بعد از اولین باری که صدا زد باباییَم و من مست غرور این حس مالکیتش نسبت به خودم شدم ، منو باباییَم صدا می زنه و هنوز وقتی اندام کودکانه ش رو در آغوش می کشم و صداقتش رو می بینم ، فروکش می کنه این تب خودخواهی من و باز می شم همونی که حتی خودم هم از خودم انتظار نداشتم . هر چند این آغوش امن و بی دغدغه ست . اما خیلی هامون نیاز به یه آغوش امن و بی دغدغه که خودت رو بسپاری بهش رو حس کردیم . پرهام نازنینم : تنها یه چیز دارم که می تونم با اطمینان نثارت کنم . هر چند تنهایی سخته . اما تو نگران نباش و مطمئن باش همیشه و تو همه لحظه هایی که حس کنی و حس کنم نیاز داری کنارت باشم ، در کنارت خواهم بود و حس حضور من رو به همراه خواهی داشت . حمایت تنها چیزیه که می تونی روش حساب کنی و مطمئن باشی منو توی هر نقشی که نیاز داشته باشی ، خواهی یافت . تا زمانی که قد بکشی و بزرگ بشی و من بچه بشم و اونوقته که یه کسی از جنس انسان و نه پری و حوری و موجودی فرازمینی ، که یه انسان که مکمل مننده تو باشه باری عشق ورزیدن پیدا کنی و پر بکشی به سمت سرنوشتت . اونوقته که تنها تویی که تصمیمی می گیری شریکت برای ادامه راه کی باشه و من از دور نظاره می کنم خوشبختی شما رو و رقص با شکوهتون رو در پهنه خوشبختی . و دهای خیر من همیشه بدرقه راهت هست و خواهد بود . خدا رو شکر می کنم برای داشتن بهترین داشته و دلیل زندگیم . ازش سلامتیت رو می خوام . صداقت مثال زدنیت رو می خوام و ادامه این حمایت رو و انرژی برای به ثمر رسوندنت رو . پرهام عزیزم ، ازت می خوام که صداقت کودکیت رو به هیچی نفروشی . هیچوقت . همیشه به همه گفتم و می گم که مراقب داشته هامون باشیم . و امروز می گم که مراقب تو که بهترین داشته زندگی منی ، هستم مراقب داشته هامون باشیم