جمعیت دو نفره ما
نمي دانم اين چه حسي ست
چه كششي ست
كه هر جاي اين شهر
حتي به قدر فاصله دم و بازدمي از هياهوي روزمرگي هاي زمين خلاص مي شوم،
"تو" سراسر، احاطه ام مي كني
بايد يك روزي همين نزديكي ها
"تو"را اندازه بگيرم
طول و عرض و ارتفاع و عمق و حجم و جرم و چگالي ات را
و بفهمم كه "تو" چقدر بزرگي
كه "تو" چقدر وسيعي
كه تمام حجمِ بودنم، به مانند قطره اي در اقيانوس،
در "تو" خلاصه مي شود؛
محو مي شود.
هاااااااااااااااااي "بانوي صاحبدل"
باورت مي شود منِ ناباور،
اميد به جمعيتِ دو نفره مان بسته ام؟
باورت مي شود؟!
هااااااااااااااااي "بانوي صاحبدل"
بيا يك قرار عاشقانه عجيب بگذاريم:
صداقت و مهرورزي و عاشقانه ها و اعتماد از "تو"
مراقبت و حمايت از تمام دنيايي كه ساختيم با من
مراقب داشته هامون باشیم
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۵ ساعت 20:38 توسط