ترجیح می دهم...
فكر ميكردم
"ﺗﻮ" ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﺷﯽ ﺗﺎ ﮐﻢ ﻧﯿﺎورﻡ
فكر ميكردم
"تو" ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﺷﯽ ﺗﺎ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻧﮑﻨﻢ
ﻧﻔﺲ ﮐﺸﯿﺪﻥ ﺭﺍ
ﻋﺸﻖ ﺭﺍ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ
و ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ
فكر ميكردم
"ﺗو" ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﺷﯽ
ﺗﺎ ﺣﺮﯾﺮ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﺭﺍ ﺑﭙﯿﭽﻢ ﺩﻭﺭ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻫﺎﯼ ﺩﻟﻢ
ﻭ ﺩﻟﮕﺮﻡ ﺷﻮﻡ
فكر ميكردم
"تو" ﺑﺎﯾﺪ باشي
ﺗﺎ ﺩﻟﻢ
ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺭﺍ
ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺭﺍ
و آزادي را
ﻟﻤﺲ ﮐﻨﺪ
فكر ميكردم
"تو" بايد باشي
تا انديشه هايم ماندگار باشد
ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ
حتي پس از مرگم
من آنقدر كوتاه و عميق با "تو" بوده ام
که از بودن کنار دیگران سردم میشود
يخ ميزنم
اما
خوب كه فكر ميكنم
خوب كه مرور ميكنم همه بودنمان را
و قضاوتت ر
و مرور می کنم
ارتفاعی که پس از بودنت گرفتم
و خیال سقوط پس از آن را،
ترجيح ميدهم
يك شب سرد زمستاني
هرگز براي من صبح نشود،
"بانوي صاحبدل"
مراقب داشته هامون باشیم
پی نوشت: سرکار خانم پروانه، نوشته های من و خود من و اینجا هیچوقت هیچ ربطی به تو نداشته و نداره و نخواهد داشت.
پی نوشت: حالم بده