گاهي وقتا، چه زود و بي برگشت، دير مي شه
ظاهرش مثل همه سفرا بود
اصفهان، شهري كه بيشتر از همه دنيا دوسش دارم
اما
يه فرق اساسي داشت
من موجود زميني كچل چاق بي ريخت
لاي اون همه آدمي كه عرق ريزان و عاشقانه و سياه پوش و گريه كنان دنبال معبود و معشوق آسمونيشون مي گشتن
دنبال يه جفت چشم آشنا و زميني بودم
گاهي وقتا يه چيزايي رو مي بازي و عين خيالت نيست
گاهي وقتا يه چيزايي رو مفت مي بازي
اصلا مهم نيست تقصير كي بود
مهم اينه كه با همه وجود مي خواستمش و نداشتمش
تو راه برگشتف همه چي براي يه تصادف آنچناني محيا بود
شلوغي مسير و پدالي كه بي اختيار و سخت فشرده مي شد انگار كه مي خواستم تلافي همه دنيا رو سر اون خالي كنم و شلوغي مسير و حواس من كه تو كوچه پس كوچه هاي اصفهان جا گذاشته بودمش
گاهي وقتا، چه زود و بي برگشت، دير مي شه
مراقب داشته هامون باشيم
+ نوشته شده در یکشنبه سوم آبان ۱۳۹۴ ساعت 17:9 توسط