امان از بازي آدما

از آدماي بازيگر

امان از آدمايي كه تو اوج اشتباهاتشون، خوب بلدن قيافه هاي حق به جانب بگيرن

و باز هم براي يكي ديگه بازي كنن

باز هم بگن: ما مشكلي نداشتيم

ما شكست خورديم

گول خورديم

بگن:

تو راحت باش، با من باش، هر كاري دوست داري بكن، من خيلي بيشتر از اينا قبلا اذيت شدم

امان از آدمايي كه به سادگي چيزهايي رو در اختيار هر تازه از راه رسيده اي قرار مي دن،

كه يه روز يك دهم اون، منتهاي آرزوي كسي بوده كه توي ادعا بهش مي گفتن: عشق

كشك

ديگه خنده دار هم نيست

بازي دادن آدما چندش آورده

و چقدر خوبه يادمون نره اشتباهاتمون و گند كاري هاي كوچيك و بزرگمون و بازي دادنامون و دروغامون و توجيه هامون و بهانه هامون و اووووووووووووووون همه ريدن به همه اعتماد بقيه رو

كه وقتي يكي اومد و عين يه دستمال كاغذي باهامون رفتار كرد،

قيافه حق به جانب نگيريم و اداي روشنفكرگونه در نياريم و باز هم خودمون رو به مريضي و شكست عشقي و عاطفي نزنيم

كه باز مدعي نباشيم

حداقل مدعي عشق و انصاف و معرفت و صداقت

يه كم گاهي، فقط گاهي، آدم باشيم

صادق باشيم

مرد باشيم

 

 

مراقب داشته هامون باشيم