دلم مي خواد همه فاحشه هاي شهرو ببوسم
الان از اون وقتاييه كه دلم مي خواد مي شد همه دست فروشاي شهر رو تو آغوشم بكشم
همه پسرا و همه دختراشون رو با همه لباساي چرك و پاره شون
وقتي زندگي روي سگيشو بهم نشون مي ده، بدجور حس مي كنم با همه فاحشه هاي شهر نسبت دارم
يه نسبت نزديك، خوني
دلم مي خواد همه فاحشه هاي شهرو ببوسم، عجب چيز عجيبيه اين بوسه
شايدم اين روزا از اون روزاييه كه اصلا نبايد هيچي رو به روي خودم بيارم
بايد باز خودمو بزنم به اون كوچه
چرا مودبانه گفتم ؟ چه اهميتي داره چجوري قضاوت بشم وقتي هر كس هر جور دوست داره منو مي بينه نه اون جوري كه هستم؟
پس بهتره بگم: بايد باز خودمو بزنم به انتهاي خريـــــــــــــــــــــــت
بايد باز وانمود كنم كه نفهميدم، كه خرم، كه حاليم نيست، كه ببينم و لبخند بزنم و هي ي ي ي ي ي بوسه بدم و بوسه بگيرم
افكارم انگار دوباره باردار شده ن
دوست داشتم كسي رو اندازه تمام ادمايي كه دوسش ندارن، دوست داشته باشم
دوست داشتم يكي بود، كه فقط، يكي بود
فقط يكي
دوست داشتم هميشه مجبور نبودم همه چيز رو قسمت كنم
دوست داشتم رنگ اعتماد منم آبي بود
مراقب داشته هامون باشيم