باز هم نیلوفری مرُد
نیلوفر مرد
خشکم زده
بحت شاید
بغض دارم
بازم بغض لعنتی که نمی شکنه
پایین نمیاد
فرو نمی ره . جای نفس رو میبنده
اشک میاد . زیاد . و نگاه های همکارام که حتی نمی پرسن چی شده .
آخه این شکلی ندیدن منو تو این سالها . هیچوقت
نیلوفر دختر پاک ، پاک دامن و سپیدی بود از دیاری سبز
لای درختای چند هزار ساله
لای سکوت و شعر و شعور
لای سبزه ، بوی جنگل ، حس گرما
...
نیلوفر ، آهای نیلوفر چی شد ؟ چرا ؟ چرا نیلوفر ؟ چرا داغ یه دوست دیگه رو توی دلم کاشتی ؟
نیلو لحظه ای که قرص برنج می خوردی هیچ به من فکر کردی ؟ به حمید فکر کردی ؟ به فرزانه فکر کردی ؟ به پدر چی ؟
چرا به پدر حتما فکر کردی . به پدری که تنها به جرم دیدنت توی اون کوچه کذایی کنار کسی که دوسش داری این همه به باد تحقیرت گرفت
پدری که ترس از برخوردش باعث شد این کار رو بکنی
نیلوفر داغدار می فهمی یعنی چی ؟
نیلوفر داغدارم کردی که دختر
نیلوی ندیده . نیلوی نشنیده . نیلوی تنها حس شده
نمی بخشم . نمی بخشم طرز نگاه پدرت رو نیلو . نمی بخشمش دوست من . نمی بخشمش . نمی بخشم عرفی رو که باعث می شه هنوز هم این اطراف باشن کسایی که به حکم احمقانه ترین قاعده قانون های قدیمی و کهنه ، باعث می شن باز ظلمی باشه و سنتی که به هیچ نمی ارزه و اگه کسی رو دوست بداری و اگه دوستت بدارن تو هرزه ای
به کدوم جرم تحقیر شدی نیلوفر ؟ به کدوم گناه از عزیز ترین داشته زندگیت ، از خود زندگیت گذشتی ؟
نیلوفر ، آهای نیلوفر ، من درد دارم
به اندازه دردای تمام دخترا و پسرای سرزمینم درد دارم
به تعداد تمام آه های کشیده شده و حتی فرو داده شده ، به تعداد تمام اعتراض های گفته و نگفته ، به تعداد همه روزها و لحظه هایی که به خاطر انتخاب های بزرگترا درد کشیدیم درد دارم
من درد دارم نیلو
وقتی می رفتی نیلو به چی فکر کردی ؟ نفس آخر رو چطور فرو دادی نیلو ؟
به تعداد تمام بله های نه از ته دل ، به تعداد همه بچه های طلاق ، به تعداد همه بچه هایی که خوشبخت نیستن و کنج اطاق و پشت پرده های خونه قایم می شن وقت دعواهای پدر مادراشون، درد دارم نیلو
کاش بفهمی
کاش بفهمی منی که نه دیدمت و نه شنیدم صدات رو و فقط چند باری از پشت این صفحه های بی حس ، حست کردم ، داغدار توام و دردی که کشیدی
خوب شد مُردی نیلوفر .
خوب شد دختر
چرا که دیگه صدای دردت رو نخواهم شنید . چرا که دیگه دردت رو احساس نخواهم کرد . چرا که دیگه دلم هر لحظه به درد نخواهد اومد . چرا که می دونم الان لبخند داری روی لبهات . لبهای کبودت
آخ چرا اشکام تموم نمی شن نیلو ؟ چرا ؟
حتما داره بارون میاد تو دیار نیلوفر .
اینو حس می کنم .
انگار یه فرشته تازه وارد اومده و خدا می خواد براش عروسی بگیره
بیایم یه قرا بگذاریم با هم : یه قرار بارونی تو حال و هوای دنیای جدید نیلوفر
هیچوقت بچه هامون رو با قواعد و قوانین خشک و کهنه و قدیمی انقدر محدود نکنیم که به خاطر فرار از نداشته های ما ، این راه رو انتخاب کنن . که اگه گناهی هست پای نیلو نیست و من مطمئنم جاش خوب و امن و پر از آرامشه
بخواب دوست من
آروم بخواب
نیلوی عزیز ، سلام منو به نور و عشق برسون
پی نوشت : نیلوفر یه دوست وبلاگی نادیده و ناشناخته و حتی ناشنیده ست . فقط قبل از دختر و زن و دور و نزدیک و چاق و لاغر بودن یه انسان بود که به هیچ عنوان مثل یه انسان جدی گرفته نشد و مثل یه انسان نمرد .
روحش شاد
مراقب داشته هامون باشیم