باز زده به سرم

باز

نمي دونم

گاهي وقتا فكر مي كنم دلم به بهونه  گرفتن عادت كرده

گاهي فكر مي كنم دقيقا دوست داره دنبال بهانه بگرده تا غر بزنه

بزنه و بزنه و بزنه تا خالي شه

اما

اگه موضوع فقط غر زدن و بهونه جويي باشه، بلاخره يه جا بايد خالي شه

سبك شه

اما نمي شه

نمي شه لعنتي

بازم سر ابتدايي ترين مسائل به بن بست خوردم

بازم وقتي همه سعيم رو كردم، نشد

بازم انقدر سكوت كردم و متلكايي رو كه تو قالب شوخي پيچيده مي شن و به تعداد همه وعده هاي غذايي كه من و تو با هميم به خوردم داده مي شن رو تحمل كردم، كه منفجر شدم

آره مي فهمي ؟ ؟ 

نه نمي فهمي

تو هرگز نمي فهمي كه دليل سكوت هام، لبخندايي كه از لبام جدا نمي شن، نگاه هام و حمايتي كه سعي مي كنم همه جوره بريزم تو حلق زندگيم، نه ترسه نه اشتياق بي حد و حصر و نه نداشتن عرضه و امكان و جسارت

تو هرگز نمي فهمي كه من نه به خاطر محبت هاي بي دريغي كه حتي نشونه كوچيكي ازش رو توي زندگي 10 ساله ازت نديدم و نه به خاطر سرويس هاي خاصي كه هرگز ندادي، حتي تو بديهي ترين شكل ممكن و نه به خاطر هيچ شاخصه منحصر به فرد تو نيست كه همه سعي و تلاشم رو مي كنم تا حداقل پايه هاي باقي مونده سر جاشون بمونه

كه خدا شاهده اگه يكي ديگه ش بلرزه و بريزه، همه دنياي مشتركمون خراب مي شه رو سر مون؛ گور باباي ما، خراب مي شه رو سر تنها داشته زندگيمون

كه اگه برات حتي كمي مهم بود و واقعا به جز اسم، رسمش هم براي تو عنوان و اهميت يه داشته رو داشت، هرگز به خودت اجازه نمي دادي انقدر كودكانه، انقدر ساده لوحانه و انقدر سيّاسانه با همه چيز برخورد كني

انقدر امشب درد دارم، انقدر از ديشب لبريز شدم از هزار تا فرياد نكشيده، انقدر پرم از حرفاي نزده و بغضاي نتركيده، كه فكر مي كنم هيچ خلوت تنهايي هم نتونه سبكم كنه

كجايي بارون؟

كجايي كه بپوشوني روي صورتم رو تا بازم به بهانه تو كمي آزادانه قدم بزنم

داد بزنم

عربده بكشم

فرياد بزنم

...

كجايي بارون؟

كجايي بارون؟

 

 

لطفا هيشكي هيچي ازم نپرسه،

لطفا

 

مراقب داشته هامون باشيم