آتیش زیر خاکستر
سلام
می دونین همیشه معتقد بودم آتیش زیر خاکستر یه روزی شعله ور می شه
همیشه می دونستم روزی می رسه که زخمای کهنه سر باز کنن
همیشه می دونستم بار کج به منزل نمی رسه
مثل این روزهای من که این اتفاق داره میفته
این روزها زندگی مشترک من که به ضرب و زور تحمل و ندیده گرفتن ابتدایی ترین نیازای روحی و جسمی یه انسان به اینجا رسیده بود ، شروع به تموم شدن کرده
شایدم نه . بهتره بگم مدتها بود این مرگ تدریجی شروع شده بود و این روزها تنها سرعت بیشتری به خودش گرفته
همیشه سعی کردم به خاطر پسرم که تنها یادگار عشق نابیه که به همخونه فعلی ( همسرم ) داشتم صبر کنم و بجنگم
یه جنگ بی منت . که نه حالا و نه هیچ زمان دیگه ای به روش نخواهم آورد .
و این که تو این راه چه ها کشیدم و می کشم بماند .
و این که همیشه برای من ، ذات عشق بوده که مهمترین مبحث زندگیم بوده و هست . حتی مهمتر از وصال دائمی با کسی که ممکنه باشه یا یه روز بره
و این درست که موندن و وصال همیشه شیرینه و دوست داشتنی و البته منم بهش معتقدم اما نه شیرین تر از ذات عشق و تجربه لحظاتی که همه نمی تونن درکش کنن حتی با سالها زندگی ظاهرا مشترک . زنها و مردهایی که هیچوقت طعم واقعی یه بوس و انفجار یه عشق مشترک رو درک نمی کنن حتی تا انتهای عمر زندگی به ظاهر مشترکشون .
که زندگی مشترک و سقف مشترک همیشه دال بر قلبهای مشترک و همراهی نیست . چه اونکه سلام همیشه اولین کلمه مشترکیه که رد و بدل می شه ولی این که این سلام به یه همراهی ختم بشه ، عجیب از لحظه هامون فراریه
و دست محبت اساطیری آسمون مدتهاست که از دلهای خیلی از ماها رخت بربسته و عجیب اینجاست که شاید هیچ تلاشی برای برگردوندن اون لحظات خاص و ناب نمی کنیم و به جای خالص شدن و ساده بودن و انتقال ساده حرف دلامون و درد دلای دلامون ، از کلمه و حرفایی استفاده می کنیم که حتی اگه تو جای خودشون هم به کار برن بازهم بار خیلی خیلی ضعیف معنایی رو از حس ما منتقل می کنن
به کجا چنین شتابان ؟ ؟ !!
کاش کمی صبر کنیم . یه ایست کامل حتی برای یه لحظه که ببینیم خودمون رو
چشمهامون خیلی به خودمون چسبیده ن و نمی تونیم ببینیم چیزی رو که هستیم . واقعی و بی پرده
دلم بدجور رو زمین کشیده شده . له شده . هر چند من می دونم بازنده نبوده م . چه اونکه من عشق رو تجربه کردم و همیشه معتقدم چشیدن طعم عشق هر چند نافرجام از نبودنش بهتره
هوای گله نیست که می شم مصداق کسی که یه طرفه به قاضی می ره و مسلما حق زیادی رو به خودم جلب می کنم . اینجا محکمه نیست .
باز هم می رم
باز هم می رم اما نه تنها
می رم تا با دلم ، تنها دلخوشی که برای تنهاییام مونده و پسرم ادامه بدم
تنهایی عمیقترین حسیه که دارم . بی قرارم و از بغضی که دارم شرمسار نیستم
مثل همیشه و این بار بیشتر از شما برای خودم :
مراقب داشته هامون باشیم
پی نوشت : در پی نوشته های عزیزانی که زیاد این موضوع رو دنبال می کنن ، من هنوز برای جدا شدن هیچ تصمیمی ندارم و جدایی و فاصله همیشه به معنای جدا شدن نیست . که طلاق عاطفی خیلی وقته خیلی از ماها رو دچار کرده و من هنوز بهترین و محکمترین دلیلی ( ÷رهام نازنینم ) رو برای موندن دارم . شاد زی ...