شهوت نوشتن
نوشتن، از هر نوع که باشه:
چه عاشقانه های غمگینانه ، چه هجران و چه عاشقانه های شیرین و نشئه از رسیدن و وصال
یا مثل حس دیروز من که سالها بود رخت بربسته بود از زندگیم
یه دلخوشیِ رقیق و ظریفی باید ته دلم باشه تا بنویسم ،
حالا بماند که در نَحوهای مختلف، دوزِ این دلخوشی بالا و پایین میشه.
کم و زیاد میشه؛ اما باید باشه.
نیازِ به نوشتن، یک نوع دلخوشیِ خاص برای منه .
دلخوش به حضور یه غم، یک اندوه، یه هجران یا یه انتظار؛ دلخوش به یه نگاه عاشقانه مهربان، یه لبخندِ از روی رضایت، یه دیدارِ از سرِ شوق، یه حضور، یه تایید، یه تشویق، یه بوسه، یه نامه ی دل نوشت، یه سلامِ با صفا، یه دوستت دارمِ خاص
ولی نه از اون نوعی که می ماسه رو لبهامون اونم بعد از یه روز ، فقط یه روز
این ها ، دل دلِ سر انگشت هام رو زیاد میکنن برای نوشتن
و شهوتی خاص نسبت به لحظه ای که می خوام بنویسم
و به تپشی تُندتر امیدوار می شم . طپشی از سر شوق و ذوق نوشتن
و تو مینویسی و من هم . غمهامون نوشتنی میشن، نشئه گیهامون نوشتنی میشن .
انتظار ، دوری از محبوب ، هجران و فراقِ یار نوشتنی میشه.
وصلت، رسیدن ، شوق ، عاشقانه ها نوشتنی میشن . حالا هرچی قلم ، قوی تر و حس ، عمیق تر باشه، نوشته ها نافذتر و بُرَّنده تر و به رگ زننده تر میشن .
اما و دریغ از وقتی که هیچ دلخوشی ای درونمون رو قلقلک نده و تهی از دلخوشی باشیم .
فضای دل سوت و کور باشه
نوشتنمون نمیاد. دست و دل به قلم و کاغذ نمیره. ساعت ها به قلمی که اُریب روی کاغذ معطل مونده خیره میشیم و... دریغ از یک سطر، یه کلمه ی جون دار
و من ، شاعر عاشقانه ها ،دلخوشی هام کوچک تر از اونن که برآوردن شون خیلی سخت باشه. دلخوشی هام ساده تر از اونن که مهیا کردن شون پیچیده باشه.
دلخوشی هام؛ یک جور بهونه برای زندگی کردنم حساب میشن.
و من ، برای زنده گی کردن به چه بهانه های کوچکی نیازمندم
و به چه دلخوشی های ساده ای محتاج
و تازگی هاست که حس می کنم یه صدا ، یه تصویر ، حس یه حضور چقدر می تونه برام ارزشمند باشه که اکثرا ازم دریغ می شن .
بهترین هدیه هام، گرفتن بسته ای پُر از دلخوشی های ساده و کوچیکه
مراقب داشته هامون باشیم