می خوام گذشته ها رو فراموش کنم

کينه ها رو

تلخيهاي گزندۀ جدا ناشــدنی م رو

به خودم قول دادم بمونم، اما درست

که هر موندني، موندن نيست

خودم ميدونم. همیشه می دونستم حتی وقتایی که حواسم پرت ميشد

اما نگران نباش نازنین، خودم ميشم باز

تو نبين این روزای منو، هر کسی بالا و پایین داره

تا بوده همین بوده

خيلي دورترا و گاهی همین نزدیکیا، اوني بودم كه ميخواستی، اونی بودم که می خواستم

دوست نداشتنا رو تاب آوردم

گاهی بايد چشما رو بست؛ بـــــــايد

اما ابلهانه درگیر وهم و خیال نشد

و هنوز دوست دارم قدم بزنم و این جمله رو برای خودم تکرار کنم که تو اولين تجربهء خودِ من بودني

درسته که خسته م، بگي نگي غمگينم

 

 درسته دوست ندارم صبح شه درسته ارزو می کنم کاش می شد شب رو كش داد

 

اما هنوز زنده م

 

هنوزم معتقدم برای خوندن حرفای من، نیازی نیست به لبای من دقت کنی،

کافیه چشمامو ورق بزنی

 

 

مراقب داشته هامون باشیم