عشق و توی نگاه بخون ، خودت بخون خودت بفهم
یادمه یه زمانی دكتر مجد حرف جالبي ميزد.
مي گفت : ما فقط واسه پر كردن خلا هاي عاطفي همديگه به دنیا نیومدیم و سر راه هم قرار نمی گیریم
وقتي به اين جمله فكر ميكنم علاوه بر خود جمله و نكته هايي كه توي همه ي جهات تو ارتباط با آدماي مختلف داره به ياد ضعف هاي خودم مي افتم.
ضعفایي كه اين آقاي دكتر با تعريف عشق مطمئنم كرد.
نكته ي مهم اينه كه ربطي به عشق و عاشقي و اينا نداره اين ضعف.
تا وقتي جز يه جمله ي خبري از وجود اين ضعف چيز ديگه اي ازش ندارم نمي خوام ازش حرف بزنم
نمي دونم از وجود اين سو،تفاهم بايد خوشحال باشم يا ناراحت.
شايد خوشحال چون نشون ميده راجع به خودم اشتباه نكردم و من درست همونيم كه ميگفتم و خودم رو ريختم بیرون
شايد يه كمي از عزت نفسم كم شده و يه ذره به سمت سطح حركت كردم اما تغيير اساسي و انقلاب اساسي رخ نداده انگار
ناراحت از اينكه يه تصور اشتباه داشتم.از همه چي
مهم تر از اون از جايگاه خودم.خيلي احمقانه است.حالا كه فكرشو ميكنم ميبينم اگه فكر ميكردم خودم مي فهميدم كه قطعا با شرايط موجود جايگاه من اینی نيست که هستم و اين توهم بوده بيشتر تا تصور
اما چيزي كه وجود داره اينه كه با وجود در اومدن از اين سوء تفاهم باز هم مثل همیشه من
نمي تونم جز اوني كه گفته بودم باشم.
فهميدم كه واسه ادامه فقط بايد واسه خودم جا بندازم كه قضيه اين شكلي نيست
من اونطوري كه درست ميدونم رفتار ميكنم ولي بايد بدونم كه خودم خواستم و داوطلبانه بوده
به خاطر همین هاست شاید که تفاهم رو دوست ندارم ، به خاطر سوء ش
این روزای کسل کننده بیشتر از هر زمانی به معنی بعضی از جمله های پی می برم
حرف دیگه ای هم ندارم
همه چیز می گذره حتی صحبت ها و بوسه ها و دربرگرفتن ها و سایر تظاهرات عشق جسمانی،
اما رشته ی دوستی دو روح که یکبار همدیگرو در آغوش کشیده و به حقیقت یکدیگررا شناخته باشن هرگز گسیخته نمیشه
انگار تو زندگی همه چیز ضد و نقیضِ .
هر چه بیشتر بخوای مورد تایید دیگران باشی، فردی می شی که دیگران نمی خوان تو رو تایید کنن
و هر قدر به تایید دیگران کمتر اهمیت بدی، بیشتر تایید می شی
و من در حال تجربه سخت ترین تضادهای عمرم ، معلق ، در حال مردنم
مراقب داشته هامون باشیم