تلخ و شیرین
درد با انسان زاییده می شه، رشد می کنه و هر از گاهی با چهره ای نو، خودش رو نشون می ده.
یه وقت با ضربه های دردآلود و زندگی بخش یه پزشک موقع تولد، گاهی با زمین خوردن های کودکانه، گاهی با عدم موفقیت تو یک راه، و گاهی با مرگ یه عزیز.
اغلب دردا برای تک تک ما شناخته شده و گاه قابل پیش بینی هستن. صدمات و خسارات ناشی از اونها هم به واسطه همین شناخت، قابل جبران می شن. اما تو این میون، هستن دردا و اتفاقاتی که وسعت و بزرگیشون به قدریه که از توان انسان خارجه و التیام اون به دلیل چند وجهی بودن صدمات، نیاز به همراهی، همدلی، همبستگی، از خودگذشتگی و ایثار داره و بس.
نیم روز بیست و یکم مرداد هزار و سیصد و نود و یک زمين لرزه ای با قدرت 6.3 در مقیاس ریشتر، استان آذربايجان، سرزمين مردان و زنان غيرتمند ايران رو لرزوند و شهر ورزقان و بیش از 300 روستای اون رو از 50 تا 100درصد ویران کرد.
شدت زلزله از طرفی و سست بودن خونه های چوبی و خشت و گلی از طرف دیگه، خسارت های جانی و مالی حادثه رو چند برابر کرده بود. تنها نکته مثبت و حائز اهمیت تو لحظه های اولیه زلزله، زمانش بود که چون شب نبوده و اغلب مرد و زنا و بچه ها، خارج از خونه بودن، کشته ها و زخمی ها رو تا حدود زیادی کاهش داد. شهر ورزقان و روستاهای اطراف اون تو بسیاری از مناطق به تلّی از خاک تبدیل شده بود. ناله ها و ضجه های مردا و زنا و بچه ها که دنبال خبری از عزیزاشون و امیدی برای آینده می گشتن، همه فضای شهر و روستاها را پر کرده بود.
زبان قلم قاصر از بیان اون لحظه هاست. با کمی گذر از لحظات اولیه این اتفاق، و به حکم این که هر انسانی بعد از بروز یک اتفاق ناخوشایند، به کورسوی امیدی برای آینده چشم می دوزه، به یاد تك جمله مادري عزیز می افتم که فردای واقعه جلوی دوربين شبكه سهند گفت: « دؤنن گلن اولمادي» ( دیروز کسی نیومد...).
و این جمله کوچیک، هزاااااااااااار تا درد داره.
بی شک چشمای زیادی همراه با چشمای این مادر داغدیده و مظلوم، چشم به راه اومدن عزیزایی بودن که اینبار جای تقسیم شادی، غمهاشون رو با اونا تقسیم کنن و دستشون رو بگیرن و دلهاشون رو به لبخندی مهمون.
تقدیر الهی همواره شامل حال انسانهاست، می دونیم که خدا همیشه زیباترینها، خوبترینها و مهربونترینها رو انتخاب می کنه. مردا، زنها و بچه های معصوم شهر ورزقان و روستاهای اون.
با تکیه به این باور، دلهای بی قرارمون رو آروم کردیم و چشم به لطف خدا دوختیم. بعد از پخش این خبر، کمکهای مردمی به همراه امداد سازمانها و نهاد های مرتبط به سوی این مناطق سرازیر شد. صعب العبور بودن جاده ها، مسافت طولانی و همچنین اهمال بعضی از نهاد ها باعث شده بود روستاهای دورافتاده مناطق زلزله زده تو وضعیت نگران کننده ای قرار بگیرن. نداشتن آب سالم، مواد بهداشتی، وسایل گرمایشی و مایحتاج اولیه باعث شده بود رنج از دست دادن خونه و عزیزاشون، دوچندان بشه.
تو این آزمون سخت انسانی، می شد تنها چشم به کمکها و فعالیتهای مسئولین بست و در انتظار کمکشون موند. اما از یاد نبریم حس انسان دوستی، نوع دوستی و کمک به هم نوع از هر ملیت و نژاد و قومی که باشه، تو خون ماست. شاید یکی از قوی ترین ژن هایی که از قرنها پیش تو ریشه و بنیان ما خونه کرده و من بهش افتخار می کنم.
از دوست و آشنا مبلغی جمع شد. وقت کم بود و هر ساعت، نقشی حیاتی برای مردم زلزله زده داشت. شور و شوق کمک به هم نوع، خستگی کار رو می زدود و گوی سبقت در انجام کارها، به سرعت ربوده می شد. نیت خیر بود و دل ها در تب و تاب سرعت دادن به کارها.
اقلام مورد نیاز این مناطق از طریق ارتباط با فرمانداری شهر ورزقان استعلام شد و به سرعت تهیه شد.
پتو، لوازم بهداشتی، صابون، شامپو، مایع دستشویی و ظرفشویی، دستمال کاغذی، مواد شوینده، کرم های دست و صورت، حوله کوچک و بزرگ، لباس مردانه و زنانه، آب معدنی، بخاری دو کاره برای پخت و پز و ایجاد گرما و... چیزایی بودن که به سرعت تهیه شدن و بعد از بارگیری، ساعت 12 شب بود که با همراهی چند تا عزیز این حرکت شروع شد...
فاجعه غیر قابل توصیف بود. مردمی که هست و نیست خودشون رو از دست داده بودن و حتی اعضای خانواده شون رو. مردمی که ضروری ترین مایحتاجشون رو در اختیار نداشتن. به سرعت، توزیع شروع شد. شهر ورزقان و روستاهای بزرگ اطراف، مشکل کمتری داشتن. هم به دلیل محکم بودن خونه ها و هم به دلیل رسیدگی های پیشین. تو روستاهای دورتر، با هماهنگی و همکاری دهداری روستاها، با توجه به تعداد خانوار و اعضای هر خانواده، کار توزیع انجام می شد. به دلیل اینکه رفتن به بعضی از روستاها سخت بود و امکان حمل با خودرو وجود نداشت، اجناس مسافت زیادی به کمک مردم حمل شد و بین اونهایی که تو چادرها بودن پخش شد. شهر ورزقان و روستاهای فرخران، آبخواره، لیجیر، نگارستان، میرزاعلی کندی، شیخملو، ایشیقلو و ... از روستاهایی بودند که برای همیشه توی ذهن باقی می مونه.
سختی راه و صعب العبور بودن جاده ها، وجود تنها یه سرویس بهداشتی عمومی تو شهر ورزقان و صف طولانی مردم، نبودن حموم و جوشوندن آب تو دیگ های بزرگ و اطاقکی که تنها با پرده درست شده بود برای حموم کردن بچه هاو ... صحنه هایی بود که عزم آدما رو برای کمک مصمم می کرد.
راننده خودروی باری ، حق الزحمه یک میلیون تومنی خودش رو برای 5 روز، با رضایت کامل به 500 هزار تومن کاهش داد و بعد، از همین 500 هزار تومن، 200 هزار تومنش رو هم روغن و برنج و ... خرید و به مردم داد و تو تمامی مراحل بارگیری و تخلیه و توزیع چیزهایی که همراه بود، به مردم کمک کرد... دست مریزاد.
عزیز دیگه ای بی ادعا، چند جفت کفش نو زنونه و بچه گونه، چند دست لباس نو زمستونی و چند تخته فرش رو پیش از حرکت به ماشین رسوند و بی هیچ حرفی، رفت... دست مریزاد.
مرد با صفایی با وجود داشتن یه خانواده پر جمعیت، همه اهل خانواده رو از دو چادر به یه چادر منتقل کرد و چادر دیگه رو داد برای استراحت شبونه... دست مریزاد.
می بوسم دستای پر از محبت عزیزایی که به نوعی سهمی توی این کار داشتن.
مراقب داشته هامون باشیم
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 17:24 توسط