دیشب لای بالش پر از ابر سپیدم، چتري از ياد تو و عشق ها و فاصله های این مدت رو روی سرم گرفته بودم

دو سه برگ حرف نگفته داشتم برای به تو گفتن و يه عالمه سكوت

دلم یه کوچه باغ کاه گلی می خواست، دلم یه باغ می خواست که درختاش خیس باشن از عطر وجود تو

یه باغ که شاخه هاش پر باشن از شکوفه های عشق

دیشب یاد هیچستانی افتادم که پیش از تو مأمن خیلی از روزای من بود

دیشب به این فکر کردم که مهتاب چقدر به شب میاد، گرما به خورشید، و تو به من

دیشب به این فکر کردم که دل من هنوز انقدر کودکه که با دیدن یه شمع با عمر کوتاهش، به همه وسعت شب می خنده

بیایم و هیچوقت پشت دیوار تقدس پنهان نشیم، هیچوقت به شعور کسی توهین نکنیم، هیچوقت جز به سهم خودمون به چیزی دست درازی نکنیم و هیچوقت عشق رو بازیچه یه حس زود گذر نکنیم

بیایم و نگه داشتن برامون، مهمتر از به دست آوردن باشه

دیشب باز حس کردم که چه خوشبختم من، که هنوز درد رو نقاشی می کشم با کلمه، با شعر

که معنی شب رو می فهمم، درک دارم انگار هنوز

دیشب حس کردم معنی بودن رو، معنی نفس کشیدن رو و معنی حس رو

دل من اهل رفتن نیست، اهل کهنگی هم نیست

دل من هیچوقت هوادار کسی نبوده که هر لحظه عشق رو توی گوش تازه ای نجوا می کنه

دل من هیچوقت هوای آشنای یه دوست رو که بتونه معنی عشق رو تو نگاه نافذش بخونه، از دست نمی ده

شاید رمز خوشبختی همین باشه: ساده دیدن و ساده شناختن خودمون، درک نیازهامون، انتخاب و پذیرش یکی که حداقل چیزایی که داره صداقت باشه و همراهی، کسی که حداقل خودش باشه، هر چی و هر کی که هست رو نشون بده، حتی با وجود این که می دونه اصلا آدم جالب توجهی برای خیلی ها نیست، ولی تو همون تعداد آدمایی که براشون جذابیت داره، حتما هستن کسایی که بتونن خوشبختی رو توی دل و روحش نهادینه کنن

و تو نازنین من، تو که برق چشمات روشنی راهم شده

تو رو به جای همه کسایی که نشناختم، دوست دارم

تو رو به اندازه تمام دیدنهای ناتموم و کوتاهمون دوست دارم

تورو برای این که معنی ناب دوست داشتنی، دوست دارم

تورو برای همه شبهای بیداری، برای منِ خوش خواب، تورو برای تمام نیازهای فروخورده دوست دارم

تورو برای لمس این حقیقت محال که تعهد می تونه خیلی خیلی فرا زمینی تر از اونچه که هست باشه، دوست دارم

تورو برای این که باعث شدی وهم و خیال های زیبا و رنگی و پر رنگ و لعاب، جای خودش رو به واقعیتی ساده، دور اما ملموس بده دوست دارم

تورو برای معنی دادن به لحظه های مرد بارونی، به اندازه قطره های بارون دوست دارم

یادته یه روزی بهت گفتم: رنج بردن، باعث فهمیدن میشه و آدمایی که زیاد می فهمن، بیشتر از همه درد می کشن؟  و تو زیاد می فهمی

حالا من و تو از اون مرحله گذشتیم

حس می کنم باهم گذشتیم از درد و رنج فراق و دوستی و دوست داشتن

حس می کنم تازه بعد از رد شدن از این مرحله ست که عشق آدما به بلوغ می رسه و بارور می شه.

و وقتی چشمای یه آدم باز می شه، دیگه نمی تونه نبینه و خودش رو به نفهمی بزنه

خوب می دونم که خیلی از آدما حس می کنن که حسی ناگهانی اونها رو به هم پیوند داده

و این اطمینان زیباست و شاید بشه به این اطمینان گفت: عشق

اما تردید هم گاهی زیباست

وقتی تو دور از همه قواعد انسانی و زمینی، کسی که هرگز نمی شناختیش رو توی زندگیت و حریمت و خصوصی ترین بخش های وجودت راه بدی، وقتی تردید کنی که این همونیه که می خواستی یا نه، که برداشت و نظرش از ادامه دادن و عشق و محبت و همراهی و راه و خیلی چیزای دیگه مثل تو هست و یا نه، و خیلی چیزای دیگه که مدام مشغولت کنه، مدام تحلیل می کنی و می گردی دنبال جوابت و می گردی و می گردی و می گردی تا بلاخره، یه روز صبح از خواب پا می شی می بینی همه وجودت رو یه حس اطمینان پر کرده

اطمینان به شریکی که انتخاب کردی

و تازه از اونجاست که بلوغ عشق شروع می شه

سرانجام هر آغازی، ادامه راهیه که ما از بدو شناخت خودمون شروع کردیم

و من هنوز حس می کنم رفتن یه راه با یه همراه همدل، لذتش وصف شدنی نیست و به اندازه خود مقصد شیرینه

دیشب دلم می خواست تو اون نم نم بارون، یه قالیچه بیارم لب تراس خونه مون

تو بیای و دراز بکشیم روش

با چشمای بسته و لبای باز

دیشب دلم می خواست لبامون پر بشه از عطر تو، عطر نفس های بارون

دیشب دلم می خواست من دونه های بارون بیشتری رو روی لبهام جا بدم و تو هی قهر کنی و ناز کنی و من قربون صداقه ت برم و بگم: معلومه که تو برنده شدی

دیشب دلم می خواست خیس خیس خیس از واژه های خیس و نگاه های خیس و عشق خیس و حرفای خیس و بوسه های خیس، تورو به گرمای یه خواب خیس بسپارم و تا خود صبح نگات کنم

یه وقتایی انقدر دلم برات تنگ می شه که می خوام از توی فکرم بیارمت بیرون و توی دنیای واقعی واقعی بغلت کنم.

من هیچوقت شاعر خوبی نبودم، اما چشمای تو همیشه منو شاعر می کنه

لبخندای تکرار نشدنیت، نگاه مشتاقت، نفسهایی که یهو میان بیرون، دستای مهربون و عزیزت

شاعر صداقت وصف نشدنیت می شم، حتی وقتی دلگیری

من خوب می دونم اگه تو باشی، همه پرده های زشت روزگار رو کنار می زنم و فقط به پرواز با تو فکر می کنم

و با دیدن صدای خنده های قشنگ و حاکی از آرامشت، غرق خوشبختی می شم

کنارم بمون

کنارم بمون

کنارم بمون

 

 

مراقب داشته هامون باشیم