پُرَم از خالی
سلام
گاهی چه سخت می شیم
گاهی چه ساده همه چیز رو نادیده می گیریم
گاهی چه ساده پا روی هر اونچه که اداعا می کنیم از داشته هامونه می گذاریم
گاهی وقتا هنگ می کنم
گاهی می بینم که کسی که همیشه ادعا می کنه زن و مادر و همسر و پدر کاملیه بدجور تو زرد از آب در میاد
گاهی می بینم کسی رو که همسرش همیشه در حسرت یه بوسه داغ و نه از روی هوس صرف باقی می مونه
گاهی لجم می گیره از همه آدمای این دنیای لجن که حس می کنن همه آدما به صرف ازدواج کردن باید خوشبخت باشن . این که هیچ انسان متاهلی حق نداره ناراضی باشه و اگه باشه
هرزه ست .
گاهی می بینم کسایی رو که همیشه یه ( منِ بزرگ ) باقی می مونن و هیچوقت حاضر نیستن صادق باشن حتی با خودشون
گاهی می بینم آدمایی رو که بچه هاشون رو بهانه ای قرار میدن برای اثبات قدرتشون و البته وارد کردن فشار به کسی که زمانی اسمش همسرشون بوده
گاهی می بینم همسرایی که دیگه فقط همخونه هم هستن نه همسر و همراه و ...
گاهی می بینم طلاقهای عاطفی شکل گرفته ای رو که هیچ جا ثبت نمی شن و هیچ جای این قوانین احمقانه راجع بهشون چیزی نوشه نشده
گاهی می بینم بچه هایی رو که پشت پرده های اطاق و یا میون یه عالمه اسباب بازی رنگ و وارنگ و حتی اطاق های عریض و طویل قایم می شن و حتی اونها هم نمی تونن درد حرفایی رو که خیلی برای سن اونها بزرگه کم کنن
گاهی می بینم
گاهی می شنوم
گاهی آتیش می گیرم
گاهی می میرم
گاهی ته می کشم
گاهی ...
و الان یکی از همون لحظه هاست
از لحظه هایی که من دیگه هیـــــــــــــــــــــــــــــــچی نیستم
هیچی
پرم از خالی
کاش بدونیم گلهایی رو که بعد از چرخش ابر و باد و مه و خورشید و فلک و به این زحمت به دست آوردیم ، و حتی توانایی بازسازی یه تیکه از ناخونشون رو هم نداریم چقدر دارن از رفتارهای احمقانه ما مدعیان بزرگی عذاب می کشن
برای خودم متاسفم
برای پسرم
برای اون که همه زندگیمه
و عجبم
که این همه درد هست ، این همه انگیزه هست برای نبودن ، این همه دلیل ، این همه دل ، این همه حس
این همه هست برای نبودن و من باز هم هستم . که خدایی که همیشه هست و همیشه خوب
می دونه چطور با دادن اون هدیه ( پسرم ) باز هم منو به موندن مجبور کنه
و چه اجبار شیرینی
و چه تلخه این اجبار گاهی که کم میاری و دوست داری جای مرد له شده زیر چرخهای اون کامیونی باشی که صبح امروز تو راه محل کارت دیدیش
و دلت می خواد به همه آدمایی که به گوشت و خون و پوست در هم آمیخته اون مرد از سر ترحم نگاه می کردن و چیزی زیر لب غرولند می کردن ، بگم : آهای
شاید اون مرد وقت مردن ، وقت نفس آخر گفت که راحت شده و معنای لبخندش رو فقط شاید من می فهمم و بس
چقدر دلم می خواست بهشون بگم انقدر نگید حیف . شاید وقت هلهله و شادیه براش
چقدر دلم می واست بگم : مرد له شده زیر کامیون : بهت حسودیم می شه . با تمام وجودم ...
پرم از درد
پرم از تنهایی
پرم از خالی
مراقب داشته هامون باشیم