منم دلتنگت بودم

خیلی دوست داشتم بهش بگم

معلومه که دلت تنگ می‌شه

من مهربون‌ترین، دلسوزترین

صادق‌ترین و بهترین آدمی بودم

که می‌تونستی تو زندگیت داشته باشی

ولی با نفهمیات، بازیات

و دروغ‌های کوچیک و بزرگت

از دستم دادی

و وقتی بهم گفت دلتنگتم

خیلی دوست‌داشتم بخندم و بهش بگم

دیگه تمومه

باید محکم بزنی تویِ سرت؛

دلتنگی که چیزی نیست

دوست داشتم یقه‌شو بگیرم و

بچسبونمش‌به دیوار و‌ بگم

از من که گذشت عوضی

ولی با نفرِ بعدیِ زندگیت

این‌ کارو نکن و اعتمادشو به لجن نکش

بهش بگم مهم نیست کجا زندگی می‌کنی

تهران یا هرجایِ این کشور و حتی دنیا

همون‌طور که شکل و سایزت مهم نبود

دلت مهم بود

که دیگه نیست

خیلی دوست داشتم خیلی چیزا بهش بگم

ولی نگفتم

فقط یه‌ لبخند مصنوعی زدم و گفتم

منم دلتنگت بودم

مراقب داشته‌هامون باشیم

بی دغدغه و حساب کتاب

هنوز هم آدمایی هستن

که تو پیشِ‌شون راحتی

و بی دغدغه و حساب و کتاب

تویِ نزدیک‌ترین و شبیه‌ترین حالت

به خودت زندگی می‌کنی

هنوز هم آدمایی هستن

که کنارشون

نه مجبوری افکارت رو بپوشونی

و نه احساسات و عواطف

و حتی خشمت رو

از ترسِ قضاوت شدن فیلتر کنی

چون مطمئنی که انقدر انصاف

پختگی، رفاقت، انسانیت و صداقت دارن

که تو احساسِ امنیت کنی

و مجبور به هیچ جور بازی

و با استفاده از هیچ‌جور نقابی نباشی

به نظرِ من

اتمسفر و فضایِ زندگی کنار این آدم‌ها

باید نزدیکترین و شبیه‌ترین توصیف

از زندگی تویِ بهشت باشه

مراقب داشته‌هامون باشیم